شطرنج باز
پسر چهار سال و نیمه ام، عاشق بازی شطرنج است.
به صورت خود جوش عاشق این بازی شد. بی مداخله، بی تشویق. با یکبار نگاه بازی را یاد گرفت.
و خودش پیشنهاد داد که برود کلاس شطرنج تا حرفه ای شود!
این هفته ده جلسه اولش به پایان رسید. و از هفته بعدی ده جلسه بعدی اش شروع می شود.

چند روز پیش که ناخوش احوال بود و یکریز اشک میریخت، خواستم با مربی اش تماس بگیرم تا کلاسش را کنسل کند. اما حس مادرانه ام، دستم را گرفت و گفت:"بگذار برود". پایش که به کلاس رسید، همه چیز یادش رفت!
انگار برده بودمش بهشت.
چرا اینها را نوشتم؟
خواستم داستان آغاز راه قهرمان آینده شطرنج جهان را ثبت کرده باشم.
می توانید از حالا برای ادعای رفاقت با مادر قهرمان جهان برنامه ریزی کنید!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۸:۲ ق.ظ توسط مامان
|
از پسرم می نویسم،